باز هم مادر بزرگ
توی فکر مشهد است
چند روزی می شود
حال او خیلی بد است
باز دلتنگ حرم
باز دلتنگ دعاست
فکر سقا خانه و
آن فضای با صفاست
قصه ی دلتنگی اش
با سفر حل می شود
در زیارت کردن او
حتما اول می شود !
هر دو ابروی پدر
خم شده مثل کمان
دلخور و ناراحت است
غصه دارد یک جهان
چون که ماشینش شده
باز بی حال و مریض
در دلش پیدا شده
مشکلاتی ریز ریز
گفته بابا می شود
چند روزی بستری
گاه گاهی می زند
او به ماشینش سری
عصر با کمپوت و گل
می روم دیدار او
تا پر از شادی شود
چشم های تار او
یک کاسه ی ماست
یک لقمه هم نان
این شد نهار
آقای چوپان
پهلوی صخره
پای چمن زار
خورد او غذا را
با میل بسیار
بعد از غذا گفت
شکرت خدایا
صد نعمت خوب
دادی تو بر ما
ما هرچه داریم
از قدرت توست
یاد تو غم را
از سینه ها شست
شب سوی ده رفت
با گوسفندان
خسته نباشی
آقای چوپان!
کیهان بچه ها}
من گوشه اتاقم
داداش توی ایوان
او کرده پشت نرده
خود را دوباره پنهان
امروز هم دوباره
غرق تفنگ بازیست
در جنگ و جبهه او
جایی برای من نیست
می گوید او که جبهه
جای من است و بابا
در جبهه نیست جایی
اصلا برای زن ها
یک روز می شوم من
یک خانم پرستار
هم شاد و پر انرژی
هم مهربان و پرکار
آن وقت می روم زود
در جبهه مثل داداش
<<من هم شجاع هستم>>
این را بفهمد ای کاش !
سروش مرداد
سالکی گفتا چه داری آرزو؟
گفتم سکوت
معنی صد نکته را در یک سخن پیچیده ام...
man225man@yahoo.com
لبخندهایش مهربان
باغ دلش مثل بهار
از او برایم مانده است
یک قاب چوبی یادگار
وقتی که رفت از پیش ما
لبخندهایش را گذاشت
بر گونه های سرخ من
بابا هزاران بوسه کاشت
او رفت و مادر گریه کرد
من ماندم و یاد پدر
در انتظر اینکه او
روزی بیاید از سفر
امسال هم روز پدر
عکسش فقط پهلوی ماست
من روبه روی قاب عکس
بابا میان لاله هاست...
کلاغی دیشب آمد
قناری را صدا کرد
دلش را با خودش برد
مرا از او جدا کرد
نمی خواند برایم
قناری دیگر اواز
میان چشم هایش
نشسته شوق پرواز
گمانم این قفس هست
برایش مثل زندان
برای لحظه ای هم
نشد امروز خندان
((قناری جان تو نازی
کلاغ اما سیاه است
کنار او که باشی
دلت پر درد و آه است
مرا از خود نرنجان
بمان پیشم همین جا
برایت می خرم زود
خودم یک جفت زیبا))...
امروز هم شکستند
بال کبوتری را
سم ریخت باغبانی
دیشب به روی گلها
زنبورهای مسموم
بیمار کنج کندو
گرد و غبار غم را
باران نکرده جارو
اینجا همیشه ابری است
دلتنگ بوی باران
از یاد رفته دیگر
سر سبزی بهاران
تنها امید مردم
پایان انتظار است
حتما اگر بیایی
آن روز نوبهار است !
(ماه نامه ملیکا)









